تابستونی گرم با دلسای جیگر طلا
فندق مامان
عشق کوچولوم
ماه زندگیم
گل دخترم
تاج سرم
این روزهای تابستون که میگذره ، تو دومین تابستون زندگیت رو
داری تجربه میکنی
این روزها بر عکس چند سال پیش که من تابستونا حسابی استراحت می کردم
و بیکار بودم ،اونقدر مشغله دارم که حتی دیگه کم تر میتونم بیام سراغ وبلاگت
آخه من این روزا تو رو دارم ....یه وروجک شیطون و کنجکاو که یه لحظه هم
دست از فعالیت بر نمیداره و ضمنا وقتی که توی خونه تنها هستیم
حتما من باید کنارت باشم و مثل یه هم بازی باهات بازی کنم...
تازه چند وقته که درگیر پروژه از پوشک گرفتن خانوم خانوما هستم
هر چند که زیاد باهام همکاری نمیکنی
ولی من همه تلاشم و میکنم...
دیگه الان خانومی شدی واسه خودت ...حرف زدنت که دیگه کامل کامل شده
حتی کلمات سختی مثل قسطنطیه رو هم میتونی تلفظ کنی 
اعداد رو جدیدا یاد گرفتی که تا بیست بشمری
تازه روزای هفته رو هم به ترتیب بلدی.... قربونت برم جیگر باهوشم 
حالا بریم سراغ عکسای تابستونی گل دخترم
عاشق هندونه اییییییییییییییییی



دلسایی در عروسی





اینجا هم رفته بودیم خونه دایی سهیل ، تهران
اولین سفرت بود که بدون بابا مانی و با مامانی
و خاله سلی جون رفتیم...
و حسابی هم بهت خوش گذشت...

یکی از کارهایی که خیلی دوست داری ، روسری بازیه 

اینجا هم که در حال تماشای پیشی پیشی ها هستی



و همچنان یکی دیگه از کارهای مورد علاقت از پله بالا و پایین اومدنه
که چندین بار این کار رو انجام میدی و بالاخره باید به زور از پله ها
جدات کنیم...



عشقم در حال بازی در هایپر می



فدات بشم دخملی مامان که اینجا دستت بریده بود و نمی ذاشتی
که واست چسب زخم بزنم

فنچولکم در روی تخت در رستوران و مشغول خوردن


اینجا هم توی رستوران یه دوست پیدا کردی ...





فدای دخملی ورزشکارم بشم من


عاشق آب بازی هم هستی همچنان






و اما این روزها سرگرم تدارکات تولدت هستم دخترک مو فرفری ام...
به امید زیباترین روزها برایت 


تابستونی گرم با دلسای جیگر طلا 








